کد خبر 130007
۲۲ شهریور ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

ولایت فقیه، متمم ولایت اهل بیت است

ولایت فقیه، متمم ولایت اهل بیت است

به گزارش خبرگزاری حیات، حضرت آیت‌ا... محمدتقی آل‌هاشم از علمای استان آذربایجان غربی و نیز از دوستان شهید محراب آیت ا... سید اسدا... مدنی است. وی از منش آن عالم عارف وگرانمایه خاطراتی چند دارد که شمه ای از آن را در این گفت وشنود باز گفته است.**لطفاً به عنوان اولین سوال، از چگونگی آشنایی خود با شهید آیت ا... مدنی بفرمایید؟ این ارتباط چگونه شروع شد و ادامه یافت؟ در دوره طلبگی از مبارزات ایشان با رژیم خبرهایی را می‌شنیدم، از جمله اینکه ایشان به مردم آذرشهر گفته بودند: بریزند و کارخانه تولید مشروب در آن شهر را خراب کنند! بعد هم دستگیر و به نجف تبعید شدند. دائماً سراغ ایشان را از همه می‌گرفتم. شنیدم در نجف صدام و اطرافیانش به آیت‌ا...‌العظمی حکیم جسارت می‌کنند و شهید آیت ا... مدنی کفن می‌پوشند و با جمعی از علما به بیت ایشان می‌روند و به ایشان می‌گویند: اجازه بدهید پاسخ کسانی را که به شما جسارت کرده‌اند بدهیم! آیت‌ا... حکیم می‌فرمایند: به آنها کاری نداشته باشید. ایشان فرموده بودند: صدام حسین بر حسب حکم شرعی کافر است. امام خمینی (ره) هم بعدها و در دوران دفاع مقدس عیناً همین جمله را فرمودند. **ویژگی‌های برجسته ایشان از نظر شما چه بود؟شهیدآیت ا... مدنی از چهره‌های درخشان، انقلابی، بسیار غیور، جسور و دلاور بودند. بسیار مردم‌دار، مدیر و خوش‌اخلاق بودند و مردم علاقه زیادی به ایشان داشتند. یادم هست مریدان فراوانی داشتند. ایشان مطیع محض امام، مجتهد و مورد علاقه و مورد وثوق شدید حزب‌ا... و حقیقتاً از یاران مخلص امام بودند. مجتهد، عالم و از مشایخ ما و فوق‌العاده بزرگوار بودند. ابداً اهل تشریفات نبودند و فوق‌العاده ساده‌زیست بودند. ایشان در نجف به درجه اجتهاد رسیده بودند و از آیت‌ا... حکیم، آیت‌ا... خویی و برخی از علمای دیگر اجازه اجتهاد داشتند، ولی در آنجا اغلب درس اخلاق می‌دادند و زیاد فقه درس نمی‌دادند! به تخلق به اخلاق حسنه اسلامی، زهد و تقوا معروف بودند. با مردم بسیار خوشرو بودند و با آنها مراوده و بین آنها، محبوبیت خوبی داشتند. بسیار کم‌حرف و متفکر بودند و بسیار حکیمانه و عارفانه صحبت می‌کردند. واقعاً مانند جدشان امیرالمؤمنین(ع) اسدا... و شیر خدا بودند. زبان عربی را هم مثل زبان ترکی بسیار روان و سلیس صحبت می‌کردند. **ایشان در چه مقطعی به ایران برگشتند؟ایشان در نجف در خدمت حضرت امام بودند و پس از آنکه صدام علمای مقیم نجف را که تبعه آنجا نبودند از نجف بیرون کرد، ایشان هم به ایران آمدند و به خرم‌آباد رفتند. گویا در آنجا تبعید بودند. آن اواخر هم حضرت امام فرمودند: همان جا بمانند! **از امامت جمعه ایشان در شهر تبریز برایمان بگویید.چه وقایعی زمینه ساز این امر بود؟پس از شهادت آیت‌ا... قاضی طباطبایی، علما و مردم حزب‌ا... و گروه‌های مختلف خرم‌آباد به تبریز رفتند و در مسجد جامع آن شهر جمع شدند. من هم در آنجا حضور داشتم. طوری از آیت‌ا... مدنی تعریف می‌کردند که کاملاً معلوم بود پس از امام، ایشان را قبول دارند. موقعی که به امامت جمعه تبریز منصوب شدند، در یکی از سخنرانی ها با کمال شجاعت فریاد می‌زدند: «اینها را به جهنم خواهم فرستاد!» منظورشان سلطنت‌طلب‌ها، منافقین و ضد انقلاب بودند. شهیدآیت ا... مدنی، مدتی در محله راه‌آهن تبریز نماز می‌خواندند. در آن زمان مرحوم آیت‌ا... میرزا جواد آقا تبریزی هم در تبریز، در مسجد حاج صفرعلی نماز جمعه می‌خواندند. ایشان قبل از انقلاب حدود 40، 50 سال نماز جمعه را اقامه کرده و مجتهد بودند. به آیت‌ا... مدنی نامه‌ای نوشته بودند که: «من پیر شده‌ام و نمی‌توانم نماز جمعه بخوانم. شما بیایید و وسط شهر نماز بخوانید». شهیدآیت ا... مدنی برای رعایت فاصله شرعی، در راه‌آهن نماز می‌خواندند. مردم روی زمین می‌نشستند و در روزهای سرد و برفی و بارانی، کار خیلی مشکل بود. ایشان گاهی می‌فرمودند: «امروز هوا سرد است و برف می‌بارد و مردم روی زمین نشسته‌اند، لذا خطبه‌ها را مختصر می‌خوانم». **از مخالفت های ایشان با ابوالحسن بنی‌صدر درسالهای اولیه تأسیس نظام، چه خاطره‌ای دارید؟ آن روزها این‌طور به نظر می‌رسید که همه طرفدار بنی‌صدر هستند، ولی ایشان از همان ابتدا به او شک داشتند و موقعی هم که انتخاب شد، فرمودند: «برای او تبریک نمی‌فرستم، چون آدم با درایتی نیست و ولایت فقیه را هم قبول ندارد». می‌گفتند: « دکتر حبیبی را چه رأی بیاورد، چه نیاورد، به او ترجیح می‌دهم و به ایشان هم رأی می‌دهم». هیچ‌وقت هم بنی‌صدر را تأیید نکردند. پیام تبریک انتخابات ریاست جمهوری را هم برای امام نوشتند و دادند یک نفر برد که به امام برساند! **از رویکرد ایشان نسبت به جبهه و جنگ برایمان بگویید. در این باره چگونه رفتار می کردند؟ ایشان به جوانان و جبهه بسیار علاقه داشتند. ایشان همیشه لباس رزم می‌پوشیدند و مردم را به حضور در جبهه تشویق می‌کردند. یک بار در مصلی کفن پوشیدند و صحبت کردند. همیشه می‌گفتند: «خدا گواه است همواره از او می‌خواهم هر بلایی که هست بر سرم بیاید، اما امام و جمهوری اسلامی بمانند». فوق‌العاده به امام علاقه داشتند و همواره پشتیبان نظام بودند. **رابطه‌شان با علمای آذربایجان چگونه بود؟ در ابتدای ورود ایشان افراد معمم و موجه به دیدارشان آمدند، ولی ایشان به خانه همه آنها نمی‌رفتند و فقط به منزل کسانی می‌رفتند که به امام و انقلاب نزدیک بودند و به امام علاقه داشتند. آیت‌ا... مدنی در محله شتربان سکونت داشتند. صاحب خانه گفته بود: این خانه را به اسم آیت‌ا... مدنی می‌زنم. ایشان هم گفته بودند: «نیازی ندارم. در همدان و خرم‌آباد خانه دارم. وصیت می‌کنم این خانه را بفروشند و به بیت‌المال برگردانند». بعد هم گفته بودند: «اگر کسی از طرف امام نمایندگی دارد و مایل است در تبریز بماند، در این خانه سکونت کند. این خانه را نمی‌خواهم». **ویژگی‌های خطبه‌های نماز جمعه شهید مدنی چه بود؟ایشان درباره تقوا و امام و نیز جنایات صدام زیاد صحبت و مردم را به پشتیبانی از نظام، انقلاب و ولایت فقیه تشویق می‌کردند. ایشان بسیار به امام علاقه داشتند و به ایشان اظهار ارادت می‌کردند. **شهید مدنی تألیفاتی هم داشتند؟خودم ندیده و از کسی هم نشنیده‌ام که تألیفاتی داشته باشند. ایشان بیشتر اهل خطابه بودند که متأسفانه بخش زیادی از بین رفته‌اند. با این همه اگر کسی بقایای آنها را جمع آوری و تدوین کند، جالب خواهد بود.**از شهادت ایشان چه خاطره‌ای دارید؟ پسرم در قم درس طلبگی می‌خواند و قصد داشتم همراه خانواده به دیدن او بروم. شب جمعه حرکت کردیم و روز جمعه به قم رسیدیم. پدر عروس آینده ما، روحانی جلیل‌القدر آیت‌ا... سید مجتبی اسداللهی از من پرسیدند: «از آیت‌ا... مدنی چه خبر دارید؟ آیا این روزها ایشان را دیده‌اید؟» جواب دادم: «هفته گذشته مهمان ما بودند» گفتند: «دیروز و پریروز چطور؟ ایشان را ندیدید؟» گفتم: «نه، از جمعه قبل ایشان را ندیده‌ام. چطور مگر؟» گفتند: «تلویزیون را روشن کنید.» این کار را کردم و دیدم گوینده می‌گوید: «انالله و انا الیه راجعون» فهمیدم کسی شهید شده است و بسیار متأثر شدم. وقتی شنیدم آیت‌ا... مدنی شهید شده‌اند، بسیار متأثر شدم و انگار پدرم را از دست داده باشم، اختیار از کف دادم و بسیار گریستم. ایشان واقعاً هوادار و پشتیبان انقلاب و از شاگردان مخلص امام بودند و مانند جدشان امیرالمؤمنین(ع) در هنگام نماز، به درجه رفیع شهادت رسیدند.» وقتی به تبریز برگشتم، شنیدم چند نفر از اطرافیان ایشان هم شهید شده بودند. یکی از آنها نجاری بود که در محله ما زندگی می‌کرد و همیشه برای نماز جمعه می‌آمد. **در پایان این گفت وشنود، از رابطه خودتان با ایشان خاطره‌ای را نقل بفرمایید.‌خاطرات که بسیارند. ایشان بسیار به بنده لطف داشتند و بنده هم بسیار به ایشان ارادت داشتم. همیشه هم در صف نماز جمعه در ردیف اول یا دوم می‌نشستم، اما در روز شهادت ایشان تقدیر چنین بود که حضور نداشته باشم.این از غبن های زندگی بنده است. منبع:هفته نامه حیات طیبهانتهای پیام/ 

برچسب‌ها